الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

441

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) با اينكه جوانى چه مىكنى ، آيا شكيبائى مىكنى ؟ گفتم : كنيز براى خود مىگيرم ، فرمود : اكنون بياور آنچه دارى ، به چه دليل كنيزان را بر خود حلال مىشمارى ؟ گفتم : راستى كنيز چون زن آزاد نيست كه گرفتارى داشته باشد ، اگر چيزى از او ديدم كه مرا به شك انداخت او را مىفروشم و از او كناره مىكنم ، فرمود : به من بگو كه به چه دليل او را بر خود حلال مىدانى ؟ گويد : پاسخى نداشتم كه به او بدهم . پس به آن حضرت گفتم : پس رأى شما در زن گرفتن من چيست ؟ فرمود : من باكى ندارم كه زن بگيرى ، من گفتم : اينكه مىفرمائيد : من باكى ندارم كه تو زن بگيرى ، دو معنى دارد : اينكه من باك ندارم تو گناهى مرتكب شوى بىآنكه من به تو فرمان دهم پس شما چه دستورى به من مىدهى كه آن را به فرمان شما اجراء كنم ؟ در پاسخ من فرمود : رسول خدا ( ص ) زن گرفت و داستان زن نوح و زن لوط هم كه همان بوده است كه بوده ، راستى كه آنها ( 10 سوره تحريم ) : « در زير سرپرستى دو بنده از بنده‌هاى خوب ما بودند » من در پاسخ گفتم : رسول خدا ( ص ) به مانند من نبوده ، زن زير دست آن حضرت و به حكم او بوده است و بدين او اقرار داشته ، گويد : به من فرمود : تو چه نظر دارى در بارهء آن خيانت كه در قول خدا عز و جل آمده است ( 10 سوره تحريم ) : « پس خيانت كردند آن دو زن » مقصودى ندارد از آن جز هرزگى ( يعنى شرك و كفر و گناه بزرگ ) و حال اينكه رسول خدا ( ص ) به فلانى زن داد ، گويد : اصلحك اللَّه ! شما به من مىفرمائيد كه بروم و به امر شما زن بگيرم ؟ در پاسخم فرمود : اگر تو اين كار را مىكنى ، بر تو باد كه از زن‌هاى ساده و نابخرد بگيرى ، گفتم : زن‌هاى ساده و نابخرد چه كسانند ؟ فرمود :